آشنایی با ارتش زرهی آلمان نازی

ارتش زرهی آلمان در جنگ جهانی دوم

منحنی موفقیت های آلمان در طی جنگ جهانی دوم با منحنی وزن تانکهایش نسبتی معکوس دارد. پیروزی ورماخت در لهستان و فرانسه عمدتا توسط تانکهای سبک پانزر-۱ و پانزر-۲ به دست آمد. در این مرحله از جنگ بیش از سه چهارم تانکهای آلمان را این گونه تانکها تشکیل می دادند. پس از سال۱۹۴۲، درحالیکه سیمای شکست در چهره ورماخت ظاهرمی شد؛ تانکها سنگین -تایگردر تابستان سال۱۹۴۲ و پانتر در بهار سال۱۹۴۳- در صحنه نبرد پدیدار شدند. در سال۱۹۴۴، هنگامی که شکست ماشین نظامی هیتلر سراسری و قطعی شده بود، تانکهای سنگینی مانند کینگ تایگرو یادتایگر وارد معرکه شدند.این امر، دو دلیل داشت که اولین آنها خارجی بود. در سالهای ۴۰-۱۹۳۹ دشمنان آلمان بد مسلح شده بودند. تانکهایشان بسیار سبک بود و بد تجهیز شده بودند و از همه بدتر اینکه توسط دشمنان آلمان به درستی به خدمت گرفته نشدند. وضعیت سلاحهای ضدتانک در آن دوران وخیم بود. ۵ سال بعد، وضعیت دشمنان آلمان دگرگون شده بود. هزاران دستگاه تانک چونان سیلی از خط تولید کارخانه های متفقین به صحنه نبرد سرازیر شدند. در مقابل هر تانکی که آلمان تولید کرده بود، متفقین ۵ یا ۶ دستگاه تانک ساختند. برتری عددی به تانکها محصور نشد و به تمام گوشه و کنار صحنه های نبرد سرایت پیدا کرد. اما دلیل دوم داخلی بود. بسیج کارخانجات در آلمان تازه در ابتدای سال۱۹۴۳ شروع شد. بین اولین سال جنگ تمام عیار (۱۹۴۰) تا آخرین سال جنگ (۱۹۴۴) تولید تانکهای متوسط و سنگین بیش از ده برابر شد. یعنی تولید سالانه تانک از ۱۳۵۹ دستگاه به ۱۷۳۱۸دستگاه رسید. این افزایش بسیار کم حجم؛ ولی بالاتر از آن دیر انجام شد. شاید آلمان می توانست پایین آمدن پرده را به تاخیر اندازد اما یگر بختی برای پیروزشدن نداشت. هیتلر ادعا می کرد که با نیروی اراده به پیروزی می رسد اما هنگامی که می توانست تغییری بوجود آورد دچار فقدان اراده شد. اینگونه بود که خودبزرگ بینی و بی کفایتی های یک دیکتاتور اثرشان را نشان دادند.

ارتش زرهی آلمان در جنگ جهانی دوم

تانک های سبک

سابقه تانکهای سبک در آلمان، به قبل از جنگ جهانی دوم بازمی گردد. پانزر-۱ به عنوان یک تانک آموزشی طراحی شد و قبل از روی کارآمدن رژیم نازی سفارش داده شده بود. پانزر-۲ را فقط برای پر کردن فاصله ای که از تاخیر برنامه تولید تانکهای متوسط بوجود آمده بود، ساختند. در ابتدای جنگ هر دو مدل منسوخ شده بودند و این امر قبلا در جنگ داخلی اسپانیا ثابت شده بود. اما، هنوز این تانکهای سبک بودند که آلمانها را به موفقیت در برابر دشمنانی که اسما قدرتمندتر از خودشان بودند -مانند بی-۱ فرانسوی و ۷-تی پی لهستانی- رساندند. در اثر اشتباهات فرماندهان متفقین تانکهای آنان به جای اینکه در مکانهای حساس میدان نبرد متمرکزشوند به سادگی ناپدید شده بودند. با وجود کوششی که برای به روزکردن تانکهای سبک آلمانی شد، ادامه تولید آنها به وسیله ارزش عملیاتی آنها در نبرد توجیه نمی شد. این امر تا سال۱۹۴۲ که تولید تانکهای سبک متوقف شد، ادامه داشت. البته ساخت بعضی از مشتقات پانزر-۲ حتی تا سال ۱۹۴۴نیز ادامه یافت.

تانک های متوسط

ارتش زرهی آلمان نازی

در حقیقت، بار اصلی نبرد بر دوش این گونه تانکها قرار گرفت. تانکهای سنگین در جبهه آلمان اغلب غیر معمول بودند.

در آغاز جنگ، اسب بارکش زرهی آلمان نه پانزر-۳ و پانزر-۴ بلکه تانکهای پانزر-۳۵ و پانزر-۳۸بودند که ورماخت آنها را با اشغال بدون خونریزی چکسلواکی به غنیمت گرفت. این تانکها یک چهارم تانکهای موجود در سالهای ۴۱-۱۹۴۰را تشکیل می دادند. با اینکه تسلیحات و زره آنها کمی سبک بود، قابل اعتماد بودنشان از نظر فنی باعث شد که بی فایدگی آنها خنثی شود. آلمانها مدتها پس از آنکه آنها را از خطوط مقدم عقب کشیدند -انتهای سال۱۹۴۱- تولید بدنه آنها را برای نصب تعداد زیادی از سلاحها ادامه دادند.

در سال۱۹۳۹، تانک متوسط پانزر-۳ نقش ضد تانک داشت. پانزر-۴ -که سنگین تر و گران قیمت تر بود- نقش ضدپیاده نظام را برعهده گرفت. سلاح های آنها منعکس کننده وظایفشان بود. پانزر-۳توپی با سرعت دهانه بالا داشت درحالیکه پانزر-۴ گلوله های سنگین تری شلیک می کرد. داستان بر اساس نقشه پیش می رفت تا آنجا که تی-۳۴ روسها وارد کارزار شد. برای مدتی بیش از یک سال، آلمانها باید به وسیله یک شکارچی تانک می جنگیدند که توپ آن نمی توانست در زره دشمن اصلی خود نفوذ کند. طویل کردن پی در پی لوله توپ، نتوانست مشکل پانزر-۳ را حل کند. عاقبت، پانزر-۳ ادعای ضدتانک بودنش را کنارگذاشت و توپ ضدنفر پانزر-۴ را برداشت.

پانزر-۴ اما، توپ کوتاهش را با یک توپ بلندتر -با سرعت دهانه بالاتر- تعویض کرد. از بخت خوش، بدنه پانزر-۴ ثابت کرد که می تواند افزایش پی درپی وزن را -که نیازهای زمان جنگ تحمیل می کرد- به خوبی تحمل کند. وزن آن از پانزر-۴دی -یعنی اولین مدل که به تولید انبوه رسید- تاپانزر-۴جی -آخرین مدل- یک سوم اضافه شد و حداکثر زره آن از ۳۵ به ۸۰ میلیمتر افزایش یافت! در انتهای جنگ، هنوز هم پانزر-۴ تانک استاندارد لشکرهای زرهی آلمانی بود.

تانک های سنگین

تانک تایگر تماشایی ترین و اولین تانک سنگین آلمانی بود که وارد گود شد. تایگر سنگین وزن بود درحالیکه تحرک بالایی داشت. زره آن و بالاتر از زره توپ ۸۸میلیمتری اش تایگر را در برابر هر دشمنی روئین تن کرده بود.

ارتش زرهی آلمان

این برتری تقریبا تا پایان جنگ -که در جبهه شرق تانک استالین و در جبهه غرب تانک پرشینگتعادل کیفی را برقرار کردند- باقی ماند. آلمان ها گمان می کردند که تولید تانکهایی به ارزش ۴ یا ۵ برابر تانکهای دشمن می تواند با اولین مدل تایگر به موفقیت بیانجامد. اما با تولید کمتر از ۱۵۰۰ دستگاه، این روش برای رسیدن به پیروزی کفایت نمی کرد. مدل بعدی تایگر-۲ یا کینگ تایگر در آگوست ۱۹۴۴ -دو سال پس از تولید تایگر- عرضه شد. کینگ تایگر کاملا به صورتی افراطی دارای ازدیاد وزن بود. توپ آن قویتر و زره آن قطورتر شده بود ولی تحرک تانک بکلی از دست رفته بود. کمتر از ۵۰۰ دستگاه از آنها تولید شد. هر دو مدل دارای یک نقطه ضعف مشترک -شکنندگی فنی- بودند که معادله ۵ به ۱ را برهم می زد. این هیولاها؛ مملو از خرابی بودند تا جاییکه برای آسیب رساندن به آنها نیازی به تانکهای دشمن نبود. تلفات در اثر اشکالات فنی، قبلا در اولین تهاجم تایگرها اتفاق افتاده بود و بعدها تا پایان جنگ نیز ادامه یافت.

حتما خوشتون میاد  معرفی ارتش آلمان نازی (ورماخت)

پانتر نیز از نظر فنی مشکل داشت اما می توان آن را به لقب بهترین تانک جنگ جهانی دوم مفتخر کرد. وزن آن سه چهارم اولین نمونه تایگر بود ولی زره جانبی ضعیف تری داشت. زره آن در جلو ممتاز بود و توپ آن در قدرت فقط اندکی از توپ تایگر ضعیف تر بود. بالاتر از همه، پانتر تانکی چالاک بود. سرعت آن با تی-۳۴ برابر بود درحالیکه وزن آن یک سوم بیشتر از تی-۳۴ و دو برابر پانزر-۴بود. سیستم تعلیق آن برگرفته از یک سکوی آتش ممتاز بود. پانتر احتمالا بهترین نامزد برای برقرار کردن معادله ۵ به ۱ بود. به هر حال با تعداد کمی که از پانتر تولید شد (۵۰۰۰ دستگاه) پانتر می توانست فقط بخشی از برتری عددی متفقین را جبران کند.

شکارچی های تانک و توپ های هجومی

آلمانها برای اولین بار در تاریخ زرهی توپهای هجومی – به زبان آلمانی اشتورمگشاتز- را ابداع کردند. آنها با جمع آوری تانکهایشان در لشکرهای زرهی ، پیاده نظام را از پشتیبانی تانکها محروم ساختند. پس، یک توپ را بر روی بدنه های زرهی بدون برجک قرار دادند تا نقش پشتیبانی پیاده نظام را با آتش مستقیم برعهده گیرد. اولین نمونه ها در تهاجم به فرانسه تجربه ای موفقیت آمیز داشتند. قیمت آنها از یک تانک واقعی کمتر بود و می توانستند توپی سنگین تررا -نسبت به یک تانک- حمل کنند. در همان زمان شکارچی های تانک – به آلمانی پانزریاگر- نیز در صحنه ظاهر شدند. یکبار دیگر گردآوری تانکها، پیاده نظام را بدون یک سلاح موثر ضدتانک گذاشته بود. توپهای کلاسیک ضدتانک تحرک کافی نداشتند و قدرتشان کم بود. پس این عقیده پاگرفت که توپهای ضدتانک را بر روی بدنه تانکها نصب کنند. اولین کوشش -پانزریاگر-۱- عملکردی ضعیف داشت.  یک توپ ضدتانک ۴۷ میلیمتری ساخت چک را بر روی بدنه یک پانزر-۱ نصب کردند. دو نوع شکارچی تانک دیگر نیز ساخته شدند تا اینکه به علت ظهور تانکهای تی-۳۴ و کاوی در جبهه شرق اوضاع بحرانی شد. این دو دشمن جدید می توانستند در برابر هر توپ ضدتانک آلمانی تاب بیاورند.

ارتش زرهی آلمان نازی در جنگ جهانی دوم

توسعه تانکی برای مقابله با این تهدیدات زمان زیادی می برد و برای حل این مشکل نیاز به راه حلی فوری بود. در حقیقت، دوراه حل وجود داشت. یا توپهای هجومی وظایف خود را به منازعه با تانکها گسترش دهند و یا اینکه نسل تازه ای از شکارچی های تانک  عرضه شود. توپ هجومی جدید اشتورمگشاتز-۳اف بود که به سرعت با اشتورمگشاتز-۳جی جایگزین شد. توپ کوتاه ۷۵ میلیمتری اولی با توپی بلندتر و با سرعت دهانه بیشتر تعویض شد که می توانست در زره تی-۳۴و کاوی ها نفوذ کند. توپهای هجومی تا انتهای جنگ تحت این شکل جدید باقی ماندند. مشکل این بود که چون برجکی وجود نداشت و خود توپ امکان چرخش زیادی نداشت، به ناچار نشانه گیری توپ توسط چرخش بدنه انجام می شد. قیمت پایین توپهای هجومی این مشکل را جبران کرد. درحالیکه تولید پانزر-۳ در آگوست۱۹۴۳ متوقف شد، تولید بدنه های آن برای ساخت توپهای هجومی تا پایان جنگ ادامه یافت.

برای مقابله با تهدیدهای زرهی، هر بدنه تانکی را برای نصب توپهای ضدتانک موجود بکاربردند. این امر ردیف گوناگونی از ماردرها را بوجود آورد. تقریبا ۳۰۰۰ دستگاه از ۶ مدل مختلف ماردر -که ۳ نمونه از آنها در اصل فرانسوی بودند- ساخته شد. دو نوع توپ بر روی ماردرها نصب شدند که یکی از آنها در اصل روسی بود. بدین گونه ۸ زیرگروه از ماردرها ساخته شد. به علاوه، یک شکارچی تانک سنگین از ناشورن به نام رینهو مشتق شد. یک توپ ۸۸ میلیمتری ال/۷۱ ممتاز بر روی بدنهپانزر-۴ نصب کردند. این توپ بسیار قدرتمند ولی آسیب پذیر بود.

سیر تکامل از شکارچی تانکهای موقت -پانزریاگر- به سوی شکارچی تانکهای پیچیده تر-یادپانزر- همچنان ادامه داشت. الفانت -که از یک توپ۸۸ میلیمتری ال/۷۱ بر روی بدنه تایگر بهره می برد- ازاولین نمونه های شکارچی تانکهای حرفه ای بود.

برخلاف توپهای هجومی، آنها را تنها در نقش ضدتانک بکار می بردند. در تقابل با اولین نسل شکارچی های تانک، الفانت بیش از یک تانک تصحیح شده نبود، اما پیشرفتی در مرحله طراحی آغاز شده بود. اولین مدل یادپانزر-۴، نسیمی موقت بود. جادپانزر-۴ تفاوت چندانی بااشتورمگشاتز-۴ نداشت و هر دو نمونه در توپ مشترک بودند. جادپانزر-۴ بعدی به توپ ۷۰ میلیمتری تانک پانتر مسلح شد و یک شکارچی تانک واقعی از آب درآمد. این نقش را به بدنه دیگر تانکهای سنگین گسترش دادند. از پانتر، جادپانتر -مسلح به توپ کینگ تایگر- مشتق شد. هنگامی که یادتایگر بر روی بدنه کینگ تایگر ساخته شد تکامل شکارچی های تانک به اوج خود رسید. یک قبضه توپ ۱۲۸میلیمتری -که بزرگترین توپ جنگ بود- را بر روی کینگ تایگر نصب کردند. باردیگر از میز نقشه کشی آلمانها، هیولایی زاده شد. یادتایگر بسیار سنگین و شکننده بود. در نبرد صدمه های که دشمن نمی توانست به آن بزند، اتفاق می افتادند. به وسیله خطاهای صنعتی؛ هیولاهای تولید شده به صورتی دردناک از عملیات بازمی ماندند.

در سال۱۹۴۴، یک یادپانزر سبک ساخته شد که بهترین نسبت قیمت به کیفیت را داشت. هتزریکی از خودروهایی بود که از بدنه های عمومی پانزر-۳۸ و توپ ۷۵میلیمتری پانزر-۴ استفاده می کرد. هتزر ثابت کرد که بسیار موثر است تا جائیکه به صورت یکی از معدود تانکهایی درآمد که پس از جنگ نیز تولید آن ادامه یافت.

توپ های خودکشی

آلمانها برای ساخت دیگر سیستمهای ادوات زرهی چون توپهای خودکششی و تانکهای ضدهوایی نیز پیشگام بودند. توپهای خودکششی -برخلاف توپهای هجومی- به منظور پشتیبانی پیاده نظام با آتش مستقیم ساخته نشده بودند. توپهای خودکششی وظیفه توپخانه سنتی را حفظ کردند. وظیفه آنها شلیک غیرمستقیم از پشت خطوط خودی بر روی مواضع دشمن بود. در مقایسه با کشنده های سنتی توپخانه، حرکت آنها بسیار سریع تر بود، توانایی عبور از هر زمینی را داشتند و آماده کردنشان برای شلیک سریعتر انجام می گرفت. این تصویری پراهمیت در قاب نبرهای زرهی سریع بود. اولین نمونه این توپها با نام بیسون بیشترین ناتوانی را داشت. هویتزر ۱۵۰میلیمتری نصب شده برای بدنه آن بسیار سنگین بود و برای بدنه های پانزر-۱ و پانزر-۲ و پانزر-۳۸ اضافه باربه حساب می آمد. اشتورمگشاتز-۳ که بر روی بدنه پانزر-۳ طراحی شد فقط کمی بهتر بود. فقط بیسون ام -که برای بدنه تانکها پانزر-۳۸ ساخت چک طراحی شده بودند- خط تولید طولانی تری داشتند.
کوششهای بعدی موفقیت آمیزتربودند. این بار هویتزر را بر روی بدنه پانزر-۲ -وسپه- نصب کردند و یک ترکیب از پانزر-۳ و پانزر-۴ به نام هامل درست کردند. هر دو مدل تا انتهای جنگ در خدمت باقی ماندند.

نویسنده:دومینیک لومایر
منتشر شده در ماهنامه جنگ افزار شماره ۷۸

دیدگاهتان را بنویسید