درباره یوهانس بلاسکوویتز

Johannes Blaskowitz

یوهانس آلبرخت بلاسکوویتز در تاریخ ۱۰ جولای ۱۸۸۳ در شهر پاترس والد در پروس شرقی که اکنون بخشی از کالینینگراد است متولد شد. پدرش یک کشیش وابسته به کلیسای پروتستان بود. یوهانس بلاسکوویتز در سال ۱۸۹۴ به مدرسه نظامی در کوسلین و سپس به مدرسه نظامی لیخترفیلد برلین پیوست. او در سال ۱۹۰۱ با درجه ستوان سومی فارغ التحصیل شد و به هنگ اوسترود در پروس شرقی اعزام شد.

با آغاز جنگ جهانی اول بلاسکوویتز در هر دو جبهه شرق و غرب خدمت نمود و در سال ۱۹۱۸ به فرماندهی یک گروهان پیاده نظام منصوب شد. او همچنین به دلیل شجاعت مفتخر به دریافت صلیب آهن گردید. پس از پایان جنگ بلاسکوویتز در ارتش تازه تاسیس جمهوری وایمار موسوم به رایشسوهر باقی ماند و در سال ۱۹۳۲ به درجه سرتیپ دومی و در سال ۱۹۳۳ به درجه سرتیپ تمام و در سال ۱۹۳۶ به درجه ژنرال پیاده نظام ارتقا یافت. پس از به قدرت رسیدن نازیها او به این حزب و آدولف هیتلر به دلیل سیاست میلیتاریستی و تجدید تسلیح آلمان بسیار گرایش نشان داد و زمانی که در سال ۱۹۳۸ آدولف هیتلر اقدام به تصفیه افسران عالی رتبه آلمانی مانند مارشال بلومبرگ و فریتش نمود، بلاسکوویتز یکی از کسانی بود که به سرعت ارتقا یافت.

در اوایل سال ۱۹۳۹ او به فرماندهی نیروهای اشغالگر آلمانی که سال قبل اتریش و چکسلواکی را اشغال نموده بودند منصوب شد و اندکی قبل از آغاز جنگ دوم جهانی به فرماندهی ارتش هشتم منصوب گردید. در طول نبرد لهستان ارتش هشتم تحت فرماندهی بلاسکوویتز در نبرد بزورا شرکت نمود و به پیروزی دست یافت بخاطر این پیروزی به دریافت نشان صلیب شوالیه نائل شد و در ۱ اکتبر ۱۹۳۹ به درجه سرلشگری ارتقا یافت. او در تاریخ ۲۰ اکتبر ۱۹۳۹ به عنوان فرمانده نیروهای اشغالگر آلمانی در شرق لهستان منصوب شد. براساس گفته های سربازانش او یک شرکت را که به وسیله افرادش اداره می شد را تاسیس نموده بود که این شرکت با غیرنظامیان لهستانی داد و ستد می کرد.

او همچنین با جنایات جنگی افراد اس اس برضد غیرنظامیان مخالف بود. بین ماه های نوامبر ۱۹۳۹ تا فوریه ۱۹۴۰ او چندین نامه به فرماندهان ارشد خود نوشت و در آن به توصیف بی رحمی های افراد اس اس و تاثیرات این رفتارها بر ورماخت و نیز گستاخی های افراد اس اس نسبت به ارتش پرداخت اما این اعتراض ها موجب محکومیت افراد اس اس نشد و موجب بروز عداوت و دشمنی از سوی هانس فرانک و راینهارد هایدریش و هاینریش هیملر گردید و این امر موجب شد آلفرد یودل به عنوان رئیس ستاد او را به عنوان یک عنصر خام و نامطلوب از فرماندهی خلع نمود. یک مورخ به نام عمر بارتوف اظهار داشته است که بلاسکوویتز کشتار لهستانی ها توسط افراد اس اس را زمانی که با اصرار اس اس ها مواجه شد، به شرط آنکه ارتش از کشتار برکنار باشد، به صورت شفاهی تصویب نمود. بلاسکویتز در مورد کشتار یهودیان و لهستانی ها این چنین نوشت: این کشتار ده ها هزار یهودی و لهستانی که اینک در جریان است، کار درستی نیست، زیرا این نه باور مسیحیت و نه باور یهودیت را از ذهن توده ها پاک می کند. بلکه به عکس، این شیوه از قتل عام آسیبی بزرگ می رساند، مشکلات را پیچیده می کند و نسبت به عملکردی از پیش اندیشیده شده و باهدف خطرناکترش می کند. براساس اظهارات بارتوف این گونه اظهارات مبهم هستند چنانکه می توان آنها را این گونه تعبیر نمود که این گونه اظهارات می تواند هم توصیه ای برای کشتار زیاد مردم به شکلی سیستماتیک و منظم باشد و هم ممانعت از کشتار جمعی. برای بلاسکوویتز نتایج سیاستهای آلمان جنایاتی قانونی منتسب به او بود. او بعدها در دادگاه نظامی متفقین این چنین گفت: تنها راه نجات از همه گیری کشتارهای جمعی گناهکار شناختن او و زیر دستانش در سریعترین زمان در یک دادگاه نظامی است. زمانی که رئیس ارتش ژنرال والتر فون براوخیش یاداشت های اعتراض آمیز بلاسکوویتز را در تاریخ ۱۸ نوامبر برای هیتلر فرستاد، هیتلر به شدت برضد این یاداشت و شخص بلاسکوویتز صحبت نمود و اظهارات او را به سخنانی بچگانه تعبیر نمود و ارتش خود را با لغت ارتش دارای نمایلات رستگاری به باد مسخره گرفت. نتیجه این گزارش بلاسکوویتز این بود که او در تاریخ ۲۹ ماه می ۱۹۴۰ در لیست سیاه قرار گرفت و از پست فرماندهی خلع شد. پس از شکست فرانسه و متعاقب آن اشغال آن کشور در ماه می ۱۹۴۰ ، بلاسکوویتز ابتدا به عنوان فرمانده ارتش نهم برای اشغال فرانسه منصوب شد اما این انتصاب با مخالفت هیتلر مواجه شد و او به شغل رده پائین تری منصوب شد و آن این بود که به عنوان فرماندار شمال فرانسه منصوب شد و تا اکتبر همان سال در آن سمت باقی ماند. او سپس به عنوان فرمانده ارتش یکم که مسئولیت حراست از مرز فرانسه و اسپانیا را برعهده داشت منصوب گردید. در سال ۱۹۴۴ و پس از آنکه گرد فون روندشتت به فرماندهی کل جبهه غرب منصوب شد بلاسکوویتز به فرماندهی گروه ارتش G منصوب گردید که مرکب از ارتش یکم و ارتش نوزدهم بود و وظیفه داشت تا از مرزهای جنوبی فرانسه در برابر تهاجم احتمالی متفقین دفاع کند. حمله به مناطق جنوبی فرانسه در ۱۵ آگوست ۱۹۴۴ و تحت نام رمز عملیات اژدها (OPERATION DRAGOON) آغاز شد و در جریان آن متفقین در ناحیه ای به نام ریورا که بین تولون و کان قرار داشت پیاده شدند. نیروهای تحت فرمان بلاسکوویتز از حیث تعداد از نیروهای متفقین کمتر و فاقد پشتیبانی هوائی لوفت وافه بودند.

حتما خوشتون میاد  درباره وینستون چرچیل

بنابراین به منظور جلوگیری از محاصره توسط متفقین به سمت شمال عقب نشینی کردند. نیروهای ایالات متحده موفق شدند تا نیروهای بلاسکوویتز را قبل از تجدید سازمان به سوی کوه های ووسگس (VOSGES MOUNTAIN) عقب برانند. در این نقطه نیروهای بلاسکوویتز با اعزام لشگر پنجم زرهی تحت فرمان هاسو فون مانتوفیل تقویت شدند. بلاسکوویتز تصمیم داشت تا نیروهایش را در سنگرهای جدید در موضع دفاعی قرار دهد اما هیتلر به او دستور داد تا بلافاصله به ارتش سوم آمریکا حمله کند. هم مانتوفیل و هم بلاسکوویتز میدانستند که چنین حمله ای بیفایده خواهد بود اما از دستور اطاعت نمودند. آنها به نیروهای آمریکائی حمله کردند و در فاصله روزهای ۱۸ تا ۲۰ سپتامبر ۱۹۴۴ نیروهای آمریکائی را وادار به عقب نشینی به لونه ویل نمودند اما در این نقطه مقاومت نیروهای آمریکائی به شدت سخت شد و حمله متوقف گردید.

به دلیل این ناکامی هیتلر، بلاسکوویتز را از پستش برکنار نمود و هرمان بلک را به جای او به فرماندهی منصوب نمود. بلاسکوویتز تا دسامبر ۱۹۴۴ بدون پست بود و در این زمان ناگهان برای شرکت در حمله به ویسینتی در نزدیکی آلزاس و لورن به منظور حمایت از نبرد بلژ (نبرد بلوگ) فراخوانده شد. (در واقع هیتلر تصمیم داشت تا با اجرای این عملیات ایذائی توجه دشمن را به سوی الزاس و لورون متوجه نموده و حمله اصلی را در آردن آغاز کند. نویسنده). در تاریخ ۱ ژانویه ۱۹۴۵ گروه ارتش G به ارتش هفتم آمریکا حمله کرد و آن را وادار به عقب نشینی نمود. در نتیجه این حمله نیروهای آمریکائی در کولمار در حلقه محاصره نیروهای بلاسکوویتز گرفتار شدند اما قبل از اینکه نیروهای متفقین بتوانند با ترتیب دادن یک ضد حمله این محاصره را بشکنند، بلاسکوویتز به هلند اعزام شد و در آنجا به جای کورت اشتودنت به فرماندهی گروه ارتش H منصوب گردید.

در مدت ۳ ماه بعد او موفق شد در نبرد با نیروهای انگلیسی به خوبی عمل کند و جنگ را اداره کند و این مسئله موجب شد تا او به دریافت شمشیر طلا برای نشان صلیب شوالیه خود نائل گردد. فرماندهی او با دستان آهنین انجام شد زیرا او تهدید کرده بود که فراریان را اعدام خواهد کرد. در این زمان که در هلند به دوره قحطی مشهور است دو تن از جاسوسان متفقین موفق شدند با بلاسکوویتز ارتباط برقرار کنند و او را ترغیب به اجازه برای ارسال مواد غذائی به مردم قحطی زده هلند نمودند و بلاسکوویتز به نیروی هوائی متفقین اجازه داد تا برای غیرنظامیان هلندی غذا و دارو فرو ریزند. این عمل او موجب شد تا او به فرماندهی کل نیروهای آلمانی در هلند برگزیده شود. در تاریخ ۵ ماه می ۱۹۴۵ و در حالی که ۵ روز از خودکشی هیتلر می گذشت بلاسکوویتز توسط ژنرال چارلز فولکس ((CHARLES FOULKES فرمانده سپاه یکم کانادا در هتل جهان (HOTEL DE WERELD) واقع در شهر واگنینگن به تسلیم دعوت شد.

بلاسکوویتز در جلسه امضا قرارداد تسلیم نیروهایش به ارتش کانادا

بلاسکوویتز در جلسه امضا قرارداد تسلیم نیروهایش به ارتش کانادا

پرنس برنهارد نیز که به عنوان فرمانده نیروهای هلندی عمل می کرد در این نشست حضور داشت. در این نشست بلاسکوویتز با تمام پیشنهادات فولکس موافقت نمود اما در تمام این شهر هیچ ماشین نویسی پیدا نشد که متن این صورت جلسه را تایپ کند و بنابراین صورتجلسه تسلیم تایپ نشد و طرفین درگیر روز بعد مجددا به جلسه بازگشتند و ژنرال فولکس و پرنس برنهارد و بلاسکوویتز این بار متن تایپ شده را امضا نمودند.

پس از پایان جنگ بلاسکوویتز با اتهام جنایات جنگی در دادگاه فرماندهان عالی آلمان مواجه شد اما در تاریخ ۵ فوریه ۱۹۴۸ اقدام به خودکشی نمود. او پس از آنکه موفق شد راه خود را از میان نگهبانان باز کند و از میان آنان بگریزد خود را از بالکن به بیرون پرتاب نمود و در حیاط ساختمان فرو افتاد و کشته شد.

دیدگاهتان را بنویسید